at Gmail
at Yahoo
Home
Feed

Archive

  • July 2009
  • August 2009
  • September 2009
  • October 2009
  • November 2009
Links

یدالله رویایی
مجله بخارا
کفش های باد گم شده است
تراموا
من درد
بیگاه ها
تراژدی
تفاوط(محمد آزرم)
شِشکوفسکی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
بیسکوئیت سبز
هزارتو
زغال
3پنج
قابیل
دانوش
خوابگرد
آدم برفی ها
حلقه ملکوت
سیگاری
کابوس های فرامدرن
شـــــاش
protester notes
miniq
Stripped Off
mind motor
والس ادبی
دفترهای سپید بی گناهی
پرونده
سیب زمینی خورها
من بچه ملا 25 سال دارم
رخداد
تیپا
سعید حنایی کاشانی
گناهکار
fcuking wasted
زیرسیگاری
کرکس
سه تیغ
خاک
راننده تاکسی




Powered by Blogger
86
گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم؟
وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم؟

ملّای رومی

Labels: دل تنگی ها, شعر

Sunday, November 8, 2009        1:38 AM        لینک       

85



این پست مخاطبان خاص دارد از دوستان گودری و آنها که نمی دانند
"عبارت از چیست؟"
عذر می خوام


عرض شود که
"منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟"

این وبلاگ مصداق تام "عنتری که لوطیش مرده بود" است
اینجا عدم است
عدم نه برابر هستی
عدم! عدمی که هیچ نیست
عدمی که می خواهد سر به تن "بود"های پوشالی نباشد

من به تنهایی چند لشکر، "یاغی" هستم!
و چند جهنم ،مجرم!
و به اندازه ی تنفر کرور کرور "جنس دوم " بی شخصیت وبی ادب! بی ادب تر هم!
من فروردین نمی کشم ولی می خواهم "رند خواب دیده{و معجزه ی کلمات}"،"سر حلقه ی رندان جهان، احمد فردید" باشم آنجا که فحش می کشید به کسانی که بت های ذهنی خیلی ها بودند ، به کسانی که بت های ذهنی خیلی ها شدند
از آل احمد منفور بگیر تا....

من قائل به انسانم و این اومانیته است که یخه ام را گرفته
که فحش بده!
من قائل به عدالتم چه که"هر کس بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته. اگه ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی."
مصداق این عدل فطری همانا آن بچه اوبی ِ دانشمند و با ادب است که تمامی سرمایه های بشری را غصب کرده تا صبح صلح به پا کند
با سایکولوژی ای که طفل حرام زاده ی کفر ممالک باختر است
اگر این لفظ را برای موضوع بر حقش به کار نگیری
به کلمه کفر ورزیده ای
و حق آن" آغا" را که سروش دباغی را لینک می کند که هاست و دومینش تمام شده ادا نکرده ای
اصلا آنچه که "مادر به خطا" افاده می کند، "تخم حیض" افاده می کند
"بی ادب" و "بد" نمی رساند
"کلمه خداست" حرمت می بایست نگه داشت
اینا مباحث عمیق فنومنولوژیکه که شعور برخی، خوب! نمی رسه بهش
شاملو ای را لینک می کند که آنقدر برایم حرمت دارد که لینکش نمی کنم حتی
و حضراتی که دو خطش را زندگی نکرده اند چنین می کنند
تو "باریکه ی خونی که از بلندای یقین جاری ست" را چه می فهمی؟ غلام بچه!
من جنون اواخر نیچه ام
من مارکی دوساد ام در تیمارستان
من خودکشی فرویدم از کثرت سیگار
و بر سر در آکادمی های گند گرفته ی شما تف هم حواله نمی کنم
"نه فریدونم من ، نه ولادیمیرم"

اینجا من نه حرفی برای گفتن دارم
نه کسی را به داوری گرفته ام
نه نظر این جماعت برایم اهمیتی دارد، بسته بودن سیستم کامنتینگ هم به همین جهت است
نه آنها را که احساس می کنند حرفی هستند در کلمات بی معنای عصر آهن، به شمار می آورم
هیچ چیز به اندازه ی توهم فرزانگی و منورالفکری های دو زاری...... خونم را به جوش نمی آورد، هیچ چیز!
چه که اگر توهم فرزانگی این نعیمی نام نبود- که برای به سخره گرفتنش، همان سی ثانیه که وبلاگ گلمنگلی اش را بالا پایین کردم وسوژه های ناب بسیاری به چشمم خورد، بس بود- قریب به یقین این خریت(نوشتن این پست) را مرتکب نمی شدم
بروید خود را باشید!

اینجا، این روسبی باکره (منظورهمین چس ناله گاه محزون است. که شاهد بازاری اش کرده اند، دوباره کسی به خودش نگیره)بنا نبود دست غیر بیفتد
که افتاد، اساسا باید افتاد، می اندازندت!

حتی آنقدر "من چه گویم یک رگم هشیار نیست!/شرح آن یاری که او را یار نیست! "
که اینجا را بعد از پاپیولر شدنش
نه پسورد دار کردم
نه ترمینیت کردم
نه نوشتنم را متوقف می کنم

نوشته های اینجا اساسا نمی خواهند قابل اعتنا باشند
اعتنا! کدام اعتنا؟ اعنتا ی تو ی ابنه ای؟ چه کسی داور است این میان؟

تو داشتی اون وقت که من دوم راهنمایی پی ابن عربی بودم
المیزان می خوندم، هدایت می خوندم، راسل می خوندم
کامو می خوندم، سارتر می خوندم...................

اینجا‍‍ بنا بود چس ناله گاه ما باشد و هفت هشت ده نفر دوست نزدیک
و بیست سی نفر همدرد در دنیای مجازی در این ایجاز بی انتها بخوانندش
و دور هم" به سرنوشت خویش ناله ساز کنی{یم}"
ولی النهایه "سرنوشت تو{مرا} را بتی رقم زد که دیگرانش می پرستیدند"

از آنها که بی دلیل تخم نفرت می کارند، سپاسگزارم

به هر حال" کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها مهری نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیش تر ها، که دراین روزا نمی ارزه"

"سری بر زانوی غم داشتم در کنج تنهایی
کمینگاه جنون کردی مقام عزلت ما را"


پ.ن1:همه عبارات داخل گیومه پی نوشت دارد که یا اشاره به مطلبی، حادثه ای چیزی است یا نقل مستقیم
که حوصله ندارم بنویسمشان، مهم هم نیست
پ.ن2:از خودم عذر می خوام که این پست رو گذاشتم
پ.ن3:بین من و هیچ مونثی در آن خراب شده هیچ نبوده و قرار هم نیست باشد
پ.ن4:انسان ها "ورای نیک و بد" هستند و نباید حکم صادر کرد و برچسب زد حتی به آن ابنه ای فوق الذکر
پ.ن5:آن پستی که به مذاق برخی خوش نیامده و پیراهن خلیفه ی مقتولش کرده اند، تنها یک عکس است با فوکوس روی یک بخش آن بدون هیچ دخل و تصرف !
و حلقه ی فکری یوگی و دوستان عنوانی طنز امیز است برای انها که احساس می کنند صدایی هستند
چه در آن کانون اندیشه! باشند چه نباشند چه به هم مربوط باشند چه نباشند
تنها لینکشان هست و نوشته هاشان و ذهن مخاطب
و یقینا هر کسی ارزش توهین ندارد
آن هم برای این در اینجا آمد که اگر اینجا چس ناله گاه من است که هست و به همین اعتبار می نویسمش
این سمپوزیم هفتگی و مضمونش حتی یک پسا چسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ناله است برای من!
پ.ن6:اینجا سوپاپ ذهن آشفته ی من است و خواهش دارم این رجاله های متوهم، دیگه من رو نخوانند و لینک را هم بردارند و....
پ.ن7:باز هم از خودم عذر می خوام
پ.ن8:عاقلان دانند.....

زیاده عرضی نیست

Labels: انسانی بسیار انسانی, روزمرگی, سردرد, و ما ادراک َ؟, چپ نوشت

Saturday, November 7, 2009        3:01 PM        لینک       

84
میوه برشاخه شدم
سنگ پاره بر کف ِ کودک.
طلسم ِ معجزتی
مگر پناه دهد از گزند ِ خویشتن ام
چنین که دستِ تطاول به خود گشاده
من ام!

شاملو

Labels: انسانی بسیار انسانی, شعر, فانی تراژدیز

Friday, November 6, 2009        12:00 AM        لینک       

83

Labels: سوراخ های فلسفی, فانی تراژدیز, چنین گفت Doggy Headache

Thursday, November 5, 2009        11:46 PM        لینک       

82
با آن که دلم دو حرف گستاخ نزد
این دهر ستیزه جوی جز شاخ نزد
یک روز برآورم نفیری کان را
"خیام" نزد "نیچه" نزد "باخ" نزد

حکمت جعفری

Labels: دل تنگی ها, سردرد, سوراخ های فلسفی, شعر

Monday, November 2, 2009        7:49 PM        لینک       

81



I meant the other thing.

You will all be caught
with your diapers down!

That is a promise!

I make you this promise
on my mother's head!

For right here, today. Standing on the very head of my mother,

which is now on God's green earth,

which everybody
who wasn't born in a fucking sewer

ought to know and understand
to the very marrow of their bones!

They will invade you
in your beds,

they will snatch you from your hot tubs,

they will pluck you right out of
your fancy sports cars!

There is nowhere,
absolutely nowhere,

in this God forsaken valley.

I'm talking about from the range of my voice,
right here

clear out to the goddamn Mohjave Desert

and beyond that,

clear out past Barstows

and everywhere else in the valley all the way to Arizona.

None of that area will be called the safety zone!

There will be no safety zone!

I can guarantee you
the safety zone

will be eliminated.

Eradicated.

You will all be extradited
to the land of no return!

It's a navigation to nowhere.

And if you think
that's going to be fun,

you've got another think coming.

I maybe a slime-bucket,

but believe me:
I know what the hell I am talking about.

I am not crazy.

Paris, Texas(1984)



این دیالوگ مال یک بابایی رو پل هوایی ست که وقتی تراویس(استنتن) داره رد میشه تو یه بازه ی زمانی چار پنج دیقه ای شنیده می شه
این فیلم از فرط خستگی نا نداره از جاش پاشه

پ.ن:این فیلم شما رو خواهد گائید
اگر ما تحت خود را دوست دارید نگاه نکنید

همّش فیلم می بینیم ما اینجا
و دود می کنیم
نخممون هم نیست
وایرلس هم را انداختن
ای دی اس ال هم چهار تا پله خرجشه
حالمان هم a بد نیست می گذرد
شما دوست داشتی باور کن یا نخواستی نکن

بعد از چند سالی که در سلک لائیسیته ایم به هوای کتاب شهید جاوید صالحی نجف آبادی سمت قفسه کتاب مذهبی رفتم
شعر گا کردیم خودمان را
و ملغمه مهیبی است شعر رویایی و احمدی و باباچاهی و آتشی و.... با تحریر الروضه فی شرح اللمعه و پینک فلوید و دیلان و سالو و نیچه و...

حقوق وطنی شیافت می کنیم
از مال امامی و کاتوزیان و شهیدی و شمس و صفایی و شهید اول و ثانی بالا می رویم
کم کم دارم می خونم. مجبوریم با مقام معظم استاد-آقای دکتر وارد دیالوگ شویم
حوصله نداریم و نمی دانیم چرا می نویسیم
راستش لاس خونمان کم شده است
از طرفی نفرتی که از بلاهت زنانه دارم دست و پایم را بسته است
به هر حال همه آتش ها از گور آن راست شونده بر می خیزد

این شعر هم از حافظ موسوی خوب شعری ست:

صداگذاری:

اول، صدای شاشیدن سگی بر دیوار
بعداً صدای صندلی چرخدار
قیژ...
قیژ...
حالا میکس صدای ساتور
روی استخوان زنده
و چند لحظه بعد:
صدای مته برقی
روی جمجمه زن
حالا:صدای بمب:
stop!
صدای این صحنه کامل است
لطفا گریم را عوض کنید
این قیافه
برای یک پیامبر پست مدرن
به اندازه ی کافی مسخره نیست!

Labels: سردرد, سوراخ های فلسفی, سینما, شعر, فانی تراژدیز

Saturday, October 31, 2009        2:54 PM        لینک       

80
سیب
محکوم به زمین خوردن است
چه با چرخش
چه بی چرخش

Labels: اگزیستانسیالیسم, شطحیات, فانی تراژدیز, چنین گفت Doggy Headache

Wednesday, October 28, 2009        1:45 AM        لینک       

79


پ.ن1:طِویله به کسرِ مؤکّدِ طاء

پ.ن2: حلقه ی فکریِ یوگی و دوستان:
کج و معوج(مسعودی)
صراحی و ساقی(خلعتبری)
دریاب که چگونه می گذرد(قدرتی)
درخت بی زمین(مهاجری)
رها تا(براتی)

Labels: روزمرگی, سردرد, سوراخ های فلسفی, فانی تراژدیز

Friday, October 23, 2009        3:34 PM        لینک       

78
Carlito(Al Pacino):
Times have changed
what happend to the miniskirts?
where's all that marijuana?
now every thing is platforms , cocaine
and dances I don't dance(know)

carlito's way(1993)

Labels: دل تنگی ها, روزمرگی, سینما

Wednesday, October 21, 2009        12:37 AM        لینک       

77
باز گشته ام از سفر
سفر از من
باز نمی گردد


شمس لنگرودی

Labels: انسانی بسیار انسانی, دل تنگی ها, شعر

Wednesday, October 14, 2009        11:53 PM        لینک